تبليغاتX
๑۩۞۩๑ agha_gerde ๑۩۞۩๑
...All Things That You Need

خلقت و آفرینش و تشکیل و تشکل به گونه ای بود که باید ! خر را وظیفه آن است که حمل کند اشیا را و البته اشخاص را ! شتر را تعهدیست و خصلتی که همانا صبر باشد و البته حمل بار و شکیبایی و لاغیر . گاو و گوسفند و گوساله حکمتی دگر دارند و مهمترین آنها در منوی رستورانهای سراسر گیتی هویداست لاجرم بسنده میشود به لذیذ بودن گوشت این دست از پستانداران و همت اشرف مخلوقات به استفاده بهینه از این...مرغ تخم میگذارد و نیمرویش اول صبح نیرو میدهد به آدمی و بلبل میخواند وقناری تحریری دلنشین دارد. زرافه عجیب است و منظره ء نشخوارش با آن قامت رشید دیدنیست . طاووس دلبر است و میمون ملیجک وار زنده است ... اما حکایت شیر و پلنگ بس wow و صد البته خواندنی و خواستنیست!

چرا ؟ چون وصل است داستان زندگی این دست از موجودات به لحظه به لحظه ء حیات انسان ...

قدرت و قدرت طلبی و دیگر هیچ!

گفته اند و نوشته اند زمانیکه خلق کرد انسان را فرمود : فتبارک الله و احسن الخالقین.

نیگا میکنم میبینم همه چی داریم از هر چی که آفریده شد! از خر یا الاغ یا همون درازگوش حمالی رو تو وجود خیلی آ میشه دید . از شتر هم هس تو وجودمون طاقت فرسا طاقت فرسا کار میکنن خیلی آ و چیزی کوف نمیکنن ( نمیخورند!) و نمینالن! خیلی آ مث گاو سرشون رو میندازن پایین این ور اونور سرک میکشن و همه جا هستن جز سر جای خودشون! ( اگه جایی داشه باشن) طاووسم که ما شا ا... کم نداریم همه جا هس پیدا میشه حتی تو علی آباده کتول! بلبل و قناری ام که دیگه دمش گرم هممون یه پا بلبلیم هر جا که جاش باشه.

STOP PLEASE

قصه از کجا شروع شد؟

شیره و پلنگه اومدن تر زدن به همه چی ! چیشامون رو باز کردیم و درشتشون کردیم و خیره شدیم به این لا مصبا و هر چی اونا ... ما جمع کردیم! هممون شدیم یه پا (( من )) واسه خودمون و من من کنون را افتادیم رو زمین خاکی و دسی دسی کاسه کوزه هستی و آفرینش! رو به هم زدیم! حالا همهمون ادعامون میشه وبه قول اسی ! را نمیدیم به همدیگه اصن این لامصب قدرت و طلب قدرت و همون قدرت طلبیه شده بلای جون مکمل خلقت که ((همونا!)) آدمی باشه!

نامبر وان بودن و به عبارتی THE BEST بودن بد نیس اما تیریپ الان طوریه که بد فرم جدا کرده بعضی از ما ها رو از هم . آره اوضاع طوریه که واسه رسیدن به بالا زیراب میزنیم و لایی کشی و فرمون دادن و جا خالی کردن شده برنامه ء زندگی خیلی آ مون .

اما داستان چیز دیگس . هر کی هستیم و هر چی هستیم :

تا من نباشم تو نمیتونی دووم بی آ ری و تا تو نباشی من نمیتونم دووم بی آ رم . به خودم میگم گور بابای خر و گاو و گوسفند شیر و پلنگ بذا اونا کارشون رو بکنن . یه نیگا به خودت بندا ببین کی ای؟ چی ای؟ کجایی ؟ کجا میری ؟ هستی؟ رسیدی؟ میرسی؟ نزدیکی؟ دوری؟ بالایی؟ پایینی؟

هی یو ! میدونی به چی میرسم ؟

WITH A LITTLE LOVE YOU WILL SURVIVE

عشق تو فرهنگ ما ایرونیا بد جا افتاده . پسر به دختر و دختر به پسر و باقی ماجرا ... من اما یه جو دیگه نیگا میکنم به قضیه میشه عشق داد و گرفت بی هیچ بهونه و دلیل و بی هیچ تیتر و عنوان . میشه وارد این وادی شد و دوست بود ساده و ساده میشه :

هوات رو دارم هوام رو داشه باش! میشه :

به یادتم به یادم باش ...میشه :

 خب بله ! ما به هم محتاجیم.

میشه :

بدخیلی بد چرا هر کی می آد میره؟ چرا هیشکی! نمیمونه؟ یکی از دوستام تصادف کرده مرده... حال من رو هم بگیره . میشه گفت برات آرامش میخوام از صمیم قلبم برات آرامش میخوام و میخوام که خوشحال باشی و شاد ببینمت میشه آرزو کرد دلا ( دل ها ! ) به هم نزدیک باشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 22:11  توسط امید | 

 

-دهقان فداکار پير شده-

-چوپان دروغگو عزيز شده-

-شنگول ومنگول، گرگ شدن-

-کوکب حوصله مهموناشو نداره-

 -کبري تصميم گرفته دماغشو عمل کنه-

-روباه وکلاغ دستاشون تو يه کاسه اس-

-حسنک گوسفنداشو ول کرده وتو يه

 شرکت آبدارچي شده-

-آرش کمانگير معتاد شده-

-شيرين،خسرو و فرهاد و پيچونده رفته اسکي-

-رستم واسفنديار اسب هاشون و فروختن

 موتور خريدن روزا ميرن کيف قاپي-

 راستي چي به سر ما اومده؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10:26  توسط امید | 

با یه شکلات شروع شد. من یه شکلات گذاشتم تو دستش ، اونم یه شکلات گذاشت تو دست من . من بچه بودم ،اون هم بچه بود. سرمو بالا کردم ، سرشو بالا کرد . دید که منو میشناسه !
خندیدم . گفت دوستیم ؟ گفتم دوست دوست ! گفت تا کجا؟ گفتم دوستی که تا نداره . گفت تا مرگ .
خندیدم و گفتم من که گفتم تا نداره . گفت باشه ، تا پس از مرگ . گفتم  نه، نه، نه، نه ! تا نداره . گفت قبول ، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن ، یعنی زندگی پس از مرگ ، بازم با هم دوستیم؟ تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا که باشه ، من و تو با هم دوستیم ؟؟
خندیدم گفتم ، تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه تا بذار ، اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا ؛ اما من اصلا براش تا نمیذارم .
نگام کرد ، نگاش کردم . باور نمی کرد . میدونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه ؛ دوستی بدون تا رو نمی فهمید..
گفت بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم . گفتم باشه ، تو بذار . گفت : شکلات . هر بار که همدیگه رو میبینیم ، یه شکلات مال تو، یکی مال من ؛ باشه ؟ گفتم باشه . هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش ، اون هم یه شکلات تو دست من . باز همدیگه رو نگاه میکردیم ، یعنی که دوستیم ؛ دوست دوست . من تندی شکلاتمو باز میکردم و میذاشتم تو دهنمو تند و تند میمکیدم  . میگفت شکمو! تو دوست شکموی منی ! و شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ . میگفتم بخورش ! میگفت  تموم میشه ، میخوام تموم نشه ، برای همیشه بمونه . صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدومشو نمی خورد ؛ من همشو خورده بودم . گفتم  اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن ، یا کرما ؛ اون وقت چی کار می کنی؟ میگفت : مواظبشون هستم ؛ می گفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم . و من شکلاتامو میذاشتم توی دهنمو میگفتم  نه، نه، نه ! " تا " نه! دوستی که تا نداره .

یک سال ، 2 سال ، 4 سال ، 7 سال  ، 10 سال ، 20 سالش شده . اون بزرگ شده ، من هم بزرگ شدم . من همه ی شکلاتامو خوردم . اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته . اون آمده امشب تا خداحافظی کنه . میخواد بره . بره اون دور دورا.. میگه میرم ، اما زود بر میگردم . من که میدونم میره و بر نمیگرده . یادش رفت شکلات به من بده . من که یادم نرفته . یه شکلات گذاشتم کف دستش ، گفتم این برای خوردنه . یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش . گفتم این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت . یادش رفته بود  که صندوقی داره برای شکلاتاش . هر دو تا رو خورد . خندیدم . میدونستم دوستی من تا نداره . میدونستم دوستی اون تا داره ؛ مثل همیشه ..


خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم . اما اون هیچ کدومشو نخورده . حالا با یه صندوق ، پر از شکلاتای نخورده ، چی کار میکنه ؟!؟
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 2:11  توسط امید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ جهت تامین کردن آنچه شما نیاز دارید طراحی شده و شروع به کار نموده است.
امیدوارم بتوانید استفاده ی کافی را از این وبلاگ ببرید.

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: ۞ agha_gerde ۞ - در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما انجام دهیم.

با تشکر,مدیر وبلاگ
امید م

پیوندهای روزانه
کانون تصویر و مونتاژ هویا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
Persion Rap Music
Foreign Rap Music
Storys
Poems
Pictures
News
Joks
Video Clips
Cell Phone
Computer
Other
Funny Things
Pop Music
Full Albums
Foreign Music(selection)1
پیوندها
*Naghmeh*
Java Codes
۞ بیا پاتوق ۞
Tinypic
آهوي خسته
« Beatهای باحال برای رپرهای باحال »
>> ترویج اسلام <<
دنیای بسکتبال
در این دیار کسی نداند زبان مرا...
باورهاي بي حاصل
رویا های زیبای من(عشق اهورایی)
خط خطي هاي يك دختر تنها
مطالب احساساتی
هر چی خواستی گیر میاد...
.::GIA::.
۞مدل مو ۞
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

http://www.Time4Fun.blogfa.com . . >> Friends Logos >> . . . . کامپیوتر . . >> My Logo >> . . agha_gerde(هر چي بخواي داريم...) Omid Mirmotahhari's Profile
Omid Mirmotahhari's Facebook profile
Create Your Badge
 
set as your home page(http://www.Time4Fun.blogfa.com)

JavaScript Codes JavaScript Codes