خلقت و آفرینش و تشکیل و تشکل به گونه ای بود که باید ! خر را وظیفه آن است که حمل کند اشیا را و البته اشخاص را ! شتر را تعهدیست و خصلتی که همانا صبر باشد و البته حمل بار و شکیبایی و لاغیر . گاو و گوسفند و گوساله حکمتی دگر دارند و مهمترین آنها در منوی رستورانهای سراسر گیتی هویداست لاجرم بسنده میشود به لذیذ بودن گوشت این دست از پستانداران و همت اشرف مخلوقات به استفاده بهینه از این...مرغ تخم میگذارد و نیمرویش اول صبح نیرو میدهد به آدمی و بلبل میخواند وقناری تحریری دلنشین دارد. زرافه عجیب است و منظره ء نشخوارش با آن قامت رشید دیدنیست . طاووس دلبر است و میمون ملیجک وار زنده است ... اما حکایت شیر و پلنگ بس wow و صد البته خواندنی و خواستنیست!
چرا ؟ چون وصل است داستان زندگی این دست از موجودات به لحظه به لحظه ء حیات انسان ...
قدرت و قدرت طلبی و دیگر هیچ!
گفته اند و نوشته اند زمانیکه خلق کرد انسان را فرمود : فتبارک الله و احسن الخالقین.
نیگا میکنم میبینم همه چی داریم از هر چی که آفریده شد! از خر یا الاغ یا همون درازگوش حمالی رو تو وجود خیلی آ میشه دید . از شتر هم هس تو وجودمون طاقت فرسا طاقت فرسا کار میکنن خیلی آ و چیزی کوف نمیکنن ( نمیخورند!) و نمینالن! خیلی آ مث گاو سرشون رو میندازن پایین این ور اونور سرک میکشن و همه جا هستن جز سر جای خودشون! ( اگه جایی داشه باشن) طاووسم که ما شا ا... کم نداریم همه جا هس پیدا میشه حتی تو علی آباده کتول! بلبل و قناری ام که دیگه دمش گرم هممون یه پا بلبلیم هر جا که جاش باشه.
STOP PLEASE
قصه از کجا شروع شد؟
شیره و پلنگه اومدن تر زدن به همه چی ! چیشامون رو باز کردیم و درشتشون کردیم و خیره شدیم به این لا مصبا و هر چی اونا ... ما جمع کردیم! هممون شدیم یه پا (( من )) واسه خودمون و من من کنون را افتادیم رو زمین خاکی و دسی دسی کاسه کوزه هستی و آفرینش! رو به هم زدیم! حالا همهمون ادعامون میشه وبه قول اسی ! را نمیدیم به همدیگه اصن این لامصب قدرت و طلب قدرت و همون قدرت طلبیه شده بلای جون مکمل خلقت که ((همونا!)) آدمی باشه!
نامبر وان بودن و به عبارتی THE BEST بودن بد نیس اما تیریپ الان طوریه که بد فرم جدا کرده بعضی از ما ها رو از هم . آره اوضاع طوریه که واسه رسیدن به بالا زیراب میزنیم و لایی کشی و فرمون دادن و جا خالی کردن شده برنامه ء زندگی خیلی آ مون .
اما داستان چیز دیگس . هر کی هستیم و هر چی هستیم :
تا من نباشم تو نمیتونی دووم بی آ ری و تا تو نباشی من نمیتونم دووم بی آ رم . به خودم میگم گور بابای خر و گاو و گوسفند شیر و پلنگ بذا اونا کارشون رو بکنن . یه نیگا به خودت بندا ببین کی ای؟ چی ای؟ کجایی ؟ کجا میری ؟ هستی؟ رسیدی؟ میرسی؟ نزدیکی؟ دوری؟ بالایی؟ پایینی؟
هی یو ! میدونی به چی میرسم ؟
WITH A LITTLE LOVE YOU WILL SURVIVE
عشق تو فرهنگ ما ایرونیا بد جا افتاده . پسر به دختر و دختر به پسر و باقی ماجرا ... من اما یه جو دیگه نیگا میکنم به قضیه میشه عشق داد و گرفت بی هیچ بهونه و دلیل و بی هیچ تیتر و عنوان . میشه وارد این وادی شد و دوست بود ساده و ساده میشه :
هوات رو دارم هوام رو داشه باش! میشه :
به یادتم به یادم باش ...میشه :
خب بله ! ما به هم محتاجیم.
میشه :
بدخیلی بد چرا هر کی می آد میره؟ چرا هیشکی! نمیمونه؟ یکی از دوستام تصادف کرده مرده... حال من رو هم بگیره . میشه گفت برات آرامش میخوام از صمیم قلبم برات آرامش میخوام و میخوام که خوشحال باشی و شاد ببینمت میشه آرزو کرد دلا ( دل ها ! ) به هم نزدیک باشه .